۱۳۸۹ خرداد ۱, شنبه

خورداد 4 هم آمد !!

مدتي بود كه وقتي وبلاگم رو باز مي‌كردم(خورداد3) با يه پيغام مواجه مي‌شدم كه نسبت به تخريب كامپيوتر هشدار مي‌داد! همون danger report يا Reported Attack Site . اول فكر كردم مشكل از سيستم خودمه اما با نقل از دوستان، فهميدم دوستاني كه امسال در حال همت و تلاش مضاعف هستند، بجاي فيلتر كردن وبلاگ، براي بلاگر، گزارش تخريب ميفرستن! بلاگر هم بعد از تكثر reportها، اين پيغام رو تو صفحه اول نشون ميده. اين شد كه تصميم گرفتم از خورداد4 براي ادامه فعاليت‌ها استفاده كنم.
پي نوشت:
در آستانه دوم خرداد، شروع كار خورداد4 را به فال نيك مي گيرم.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۱, جمعه

تفاوت در نگرش ها، کاش خیلی ها اینگونه بیاندیشند . . .

(( . . . مرگ خیلی آسان می‌تواند الان به سراغ من بیاید؛ اما من تا می‌توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقت به ناچار با مرگ روبرو شدم که می‌شوم، مهم نیست. مهم اینست که زندگی یا مرگ من، چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد . . . )) صمد بهرنگی، ماهی سیاه کوچولو
خیلی وقت بود می‌خواستم این نوشته از صمد را بازخوانی کنم. خیلی قبل تر از اینکه این داستان را از صمد بخوانم، یکبار با علیرضا در موردی صحبت می‌کردیم، بحث به جایی رسید که نیاز شد من نگاهم را در خصوص زندگی و مرگ بیان کنم. جمله‌ای که آن‌روز در جواب به علیرضا گفتم، لفظی و معنایی، آنقدر شبیه به این جملات صمد بود که به محض خواندن، چنان همزاد پنداری با صمد در من بوجود آمد که مجاب شدم همه داستان‌های وی را مرور کنم. از جهاتی بسیاری با صمد موافقم و ازجهاتی هم مخالف! اما فعلاً همین قدر توضیح کافیست!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه

مطالبه و خواست شما در جنبش سبز چیست؟

درود بر دوستان گرامی
مساله‌ای ذهنم را به خود مشغول کرده بود که به نظرم رسید با دوستان مشورت کنم، بلکه به جواب برسم؛ می‌خواهم بدانم دوستانم که عضو جنبش سبز هستند، هرکدام چه انتظار و مطالبه‌ای در ذهن دارند؟ کمی ساده‌تر: مطالبه شما در روند فعالیتهای جنبش سبز چیست؟ می‌خواهید به کجا برسید؟
پیشاپیش از پاسخ شما تشکر می‌کنم

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۸, شنبه

روز خوبی در نمایشگاه کتاب

امروز بسیار مفید و جالب توجه بود. رفتم نمایشگاه، دوستان را دیدم، خاطراتی زنده شد و در این خلال، گپی هم با صادق‌طباطبایی زدم.
از کتاب نپرسید که می‌گویند((چو دانی و پرسی، سوالت خطاست)) از هر سه انتشاراتی که درپی آنها گشتم، دو انتشارات در نمایشگاه کتاب امسال حاضر نبودند. بعضی بجهت تحریم کردن نمایشگاه و برخی دیگر بدلیل تحریم شدن از سوی . . .
جای همه دوستان که نبودند خالی(همه آنهایی که به هر دلیلی نتوانستند حضور یابند) نه از بابت دیدن و خرید کتاب! بلکه از باب حضور در جمعی صمیمی که دیر آن‌را یافتم و سعی می‌کنم زود از دستش ندهم. آنقدر صمیمی که در همین برخورد اول، حس می‌کردم مدتهاست با آنها در ارتباط بوده‌ام. البته، در دنیای مجازی مرتبط بودیم، اما منظور ارتباط در دنیای واقعی بود. گویا دوشنبه هم گروه یاران جوان صدر در غرفه حضور دارند که با تمام وجود سعی می‌کنم بتوانم به آنها بپیوندم. دوشنبه ساعت 4 عصر، شبستان عمومی، راهرو 28 غرفه 6 غرفه امام موسی صدر
به امید دیدار دوستان
پی‌نوشت :
1- بسیار بسیار از دیدار دوستانی که آمدند(فهیمه و یاشار و خدایار) و دوستانی که در غرفه حضور داشتند(مهدیه‌پالیزبان، هویزه و . . .) خوشحال شدم و خوشحال‌تر خواهم شد اگر سایر دوستان را دوشنبه زیارت کنم.
2- از آقای دکتر طباطبایی پرسیدم((راز زنده بودن شما چیست!؟)) تعجب کرد و پرسید یعنی چه؛ گفتم((همه کسانی که همراه امام خمینی از پاریس برگشتند، یا از دنیا برده شدند و یا به زور قوای قهریه، از ایران گریختند! چطور شما زنده‌اید؟)) بار اول سکوت کرد اما وقتی بار دوم پرسیدم، خندید و گفت ((خودم هم نمی‌دانم)) !!
3- جو پليسي و بسيار امنيتي نمايشگاه امسال ديدني بود! ديدني! نمي‌دانم شايد فقط امروز چنين بود! شايد هم نه!!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

نمايشگاه كتاب سال 89 بسيار بي روح و سرد

سلام به دوستان
با شرايطي كه امسال مي‌شنويم، حضور در نمايشگاه كتاب جز اتلاف وقت، خستگي و تزلزل اعصاب، نتيجه ديگري برايمان به بار نخواهد آورد! در ادامه اصلاح علوم انساني، ظاهراً بنا شده كتب نمايشگاه كتاب امسال را، از چند فيلتر، مضاف بر فيلترهاي سالهاي گذشته رد كنند. آن طور كه من شنيدم، عملاً رفتن به نمايشگاه، براي خريد كتب ارزنده با قيمت مناسبت، كاري كاملاً بيهوده است. اما از آنجايي كه اين نمايشگاه مي‌تواند موجب بازديد از دوستان نيز شود، بنده سعي مي‌كنم غروب روز شنبه، به چند غرفه، از جمله غرفه امام موسي صدر، انتشارات صمديه و يكي دو انتشارات ديگر(درصورت جواز حضور) سري بزنم. اميدوارم ديدار دوستان، موجب گشايش باشد.
ساعت 5 عصر شنبه89/2/18 ، غرفه امام صدر

۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

شايعه زلزله توسط رئيس دولت و تاثير بر يك كودك !!

در خيابان كودكي 12 ، 13 ساله را ديدم كه با زبان كودكانه، با پدر از شنيده‌هايش مي‌گفت. با همان مطلق انگاري كودكانه، بقدري محكم حرف مي‌زد كه گويي از اخبار دقيق و كاملاً موثقي سخن مي‌گويد.
مي‌گفت:((قرار است زلزله بيايد، شايد هم آمريكا مي‌خواهد به ما نگاه كند و بعد زلزله بيايد، حتماً خانه‌ها خراب مي‌شود. شايد هم خانه‌هاي خرابه را خراب كند(يحتمل منظورش خانه‌هاي فرسوده بود) مثلاً ممكن است خانه همسايه ما هم خراب شود))!!! پدر هيچ نمي‌گفت و فقط مي‌شنيد. نمي‌دانم در فكرش چه مي‌گذشت، به زندگي خود مي‌انديشيد؟ به حرفهاي فرزندش، به اخباري كه معلوم نبود از كجا آمده و تا چه اندازه صحت دارد؟ نمي‌دانم، هرچه بود و به هرچه مي‌انديشيد، هيچ نگفت و فقط شنفت!
من هم به زبان هيچ اما در انديشه، با خود گفتم؛ اين اخبار از كجا به اين كودك رسيده؟ اولين جايي كه به ذهنم رسيد، مدرسه بود. يا از طريق دوستان و يا يك معلم بي‌مسوليت! حالا آنها اين شايعات را از كجا آورده بودند؟ احتمالاً مستقيم و يا غير مستقيم از رسانه ميلي! اين احتمال نيز دور از ذهن نبود كه كودك، خود با ديدن اخبار و يا ساير برنامه‌هاي رسانه ميلي، از اين اراجيف آگاهي يافته و ناخواسته، به شايعات كودتاچيان دامن مي‌زند!
به هر ترتيب، اين را مي‌توان از مصاديق بارز استفاده ابزاري از مخاطب ناآگاه بشمار آورد! بنده بارها شاهد چنين جنايات هولناكي بوده‌ام. جنايت فقط جرم و جنحه و تخلف نيست. به عقيده من، جنايات فكري، نسلي و يا نسلهايي را از بين مي‌برد! لااقل آنها را فلج مي‌كند و از رسيدن به كمال مطلوب تا حد زيادي بازمي‌دارد. اينجاست كه شهيد بهشتي مي‌فرمايد((گناه بي‌سوادي مردم، به دوش دولتهايي‌ست كه از آن بي‌سوادي سود مي‌برند))
حال وظيفه ما، بيشتر برايمان آشكار مي‌شود. وظيفه قشر دانشگاهي، وظيفه قشر فرهنگي، وظيفه روزنامه‌نگاران و بطور كلي، هر طيف و گروه و صنفي كه مي‌تواند بر كسري از جامعه اثر گذار باشد. امروز از بزرگترين وظايف ما آگاهي بخشي، براي رهايي از چنگال دهشتناك ديكتاتوري‌ست. همانطور كه دكتر شريعتي فرمود((بخوان و بخوان و بخوان)) و حقير نيز عرض مي‌كنم، بنويس و بنويس و بنويس! باشد كه شاهد روزي بدون ديكتاتور، در اين دنياي فاني باشيم. به اميد آن روز
پي نوشت :
از همه عزيزان، بابت تاخير طولاني پوذش مي‌طلبم. علل زيادي در بين است كه يكي از آنها، دسترسي بسيار كم بنده به كامپيوتر، در اين مدت بوده‌است. يكي ديگر هم فيلتر شدن بلاگر كه كار را بسيار سخت كرده اما علي‌رغم همه سختي‌ها، نمي‌تواند مارا از نوشتن بازدارد! و دلايل ديگر . . . باز هم عذر تقصير بابت تاخير

۱۳۸۹ فروردین ۱۶, دوشنبه

چند عکس از بنده

انتخابات ریاست جمهوری 88

انتخابات ریاست جمهوری 88

عکس پدر و عکس من
عکس پدر و عکس من

کافی شاپ !
 کافی شاپ