۱۳۸۹ آذر ۱۴, یکشنبه

خانه‌ي ملت يا خانه‌ي ذلت؟!

مدتی پیش، طرحی را خواندم که نظارت مجلس بر مجلس، عنوان آن و خاموشی صدای مردم، محتوای آن را تشکیل می‌داد. به جرات می‌توان ادعا کرد بزرگترین نقطه قوت هر نظام دموکراتیک، وجود نهاد قانون گذاری است. این مسولیت مهم در تمام دنیا، بر عهده نمایندگانی گذاشته می‌شود که با آرای مستقیم مردم انتخاب می‌شوند و می‌توان آن را از مصادیق اعمال اراده و حاکمیت ملت برشمرد.

قانون اساسی ما، آنقدر به مجلس اهمیت و اعتبار می‌بخشد که بر طبق اصل88، اساسن تشکیل دولت بدون مجلس امکان پذیر نیست. یا بر طبق اصل76، «مجلس وظیفه تحقیق و تفحص در تمام امور کشور را دارد». در اصل77 نیز آمده، «عهدنامه‌ها، مقاوله نامه‌ها، قراردادها و موافقت نامه‌های بین‌المللی باید به تصویب مجلس برسد» اینها توجه ویژه قانون اساسی به مجلس را می‌رساند.

بی‌تردید، عقاید و اندیشه‌های بنیانگذار انقلاب، تفاوت فاحشی با عقاید و اعمال قدرت سواران امروز دارد. حرجی هم نیست! امام به دنبال چیزی دیگر بود و برخی امروز، به دنبال چیزی به غایت متفاوت! شاهد مثال، جمله مشهور ایشان که هر از گاهی عده‌ای از یاران و نزدیکان ایشان یادآوری می‌کنند؛ «مجلس در راس همه امور است». در مقابل، محمود احمدی‌نژاد که خود را مفسر بلامنازع انقلاب ایران و دستاوردهای آن می‌داند، به صراحت می‌گوید «در شرایط فعلی، مجلس در راس امور نیست»!! به نظر می‌رسد پیشنهاد طرح نظارت مجلس بر مجلس، دور از تفکرات هم‌سو با این جناب نباشد . . .

مجلس و جایگاه نظارتی آن، دستاورد خون‌های بسیاری‌ست که پای این مرز و بوم ریخته شده. از مشروطه تا به امروز، رویای رسیدن به مجلسی کاملن آزاد که گویای اراده واقعی ملت و نگاهبان حقوق حقه مردم باشد، به تحقق نپیوسته است. حتی مجلس ششم، با آن همه تنوع کاندیدا و آن قدرت مثال زدنی، بسیاری گروه‌ها را در خود حاضر نداشت. هم در مشروطه و هم در انقلاب اسلامی، متاسفانه دوره‌های مجالس 2رقمی نشده، فرمایشی شدند!

نمایندگان مردم، همان‌گونه که بر طبق اصل84 قانون اساسی، متعهد شده‌اند، در برابر تمام ملت مسول‌اند و باید از حق خود، برای اظهار نظر در تمام امور داخلی و خارجی استفاده کنند. نمایندگان در نخستین جلسه دوره نمایندگی خود بر طبق اصل67 قانون اساسی، سوگند یاد می‌کنند و متعهد می‌شوند از دستاوردهای انقلاب اسلامی ملت ایران پاسداری و حراست کرده و در انجام وظایف وکالت، امانت و تقوا را رعایت کنند. اما نمی‌دانم چرا سوگندها به راحتی به فراموشی سپرده می‌شوند! شاید برخی از آنها نمی‌دانند با تصویب این طرح، بزرگترین دستاورد انقلاب اسلامی، یعنی مجلس شورای اسلامی که امانتی در دستان نمایندگان است، با دست خودشان نابود می‌شود!

سلب مصونیت و آزادی از یک نماینده، یعنی نیستی و نابودی مجلس. ظاهرن عده‌ای می‌خواهند با احضار، توبیخ و اخراج، راه را بر آخرین قطره‌های عصاره اراده ملت، که خوشبتانه توانسته‌اند از فیلتر سلیقه‌ای و جناحی شورای نگهبان عبور کنند، ببندند! كساني كه همواره، خود را قيم مردم قلمداد كرده و مي‌كنند. حتي شايد در این میان، برخي قرباني غرض‌ورزي و انتقام جويي برخي ديگر شوند.

گواه این مدعا، موادی از همین طرح پیشنهادی‌ست. مواد 16 و 18 صراحتن از توبیخ و سلب حقوق و اختیارات بدیهی نمایندگی سخن می‌گوید. ماده21 بحث ابطال اعتبارنامه و اخراج را مطرح کرده و بیش از نیمی از مواد این طرح، گویی فقط در جهت ارعاب و ایجاد وحشت نگارش شده است! گویا عده‌ای به این باور رسیده اند که در این کشور، فقط می‌توانند عنان امور را با رعب و وحشت در دستان خود باقی بدارند!

برخی که به اعتقاد من، بیش از آنکه نماینده مردم باشند، نماینده دولت و حاکمیت در مجلس هستند، قصد دارند هرجور شده، نام خود را در تاریخ این کشور، به نفرت در ستور و اوراق بنشانند، آن هم در ازای مواهب مادی! حتمن می‌دانند این دنیا و مواهبش، برای هیچ‌کس ماندگار نبوده و نیست اما، از حب جاه و مال، چشم بر این حقایق بسته‌اند. اما شاید ندانند با تصویب قوانین این‌چنینی، همواره نمایندگان، حضور تیغی برنده را بر گرده خویش حس خواهند کرد و این‌چنین اگر شود، تنها چیزی که نمایندگان به آن خواهند اندیشید، حفظ آبرو، مال و یا شاید جان! خود است که مسلمن چنين نماينده‌اي، در انجام وظایف وکالت، بی‌اثر خواهد شد. آن‌گونه که در مواد 30، 31 و 32 آمده، هیچ مکان خصوصی و امنی، برای هیچ نماینده‌ای وجود نداشته و آنها همواره زیر ذره بین نهادهای مختلف خواهند بود. با وجود چنین قوانینی، اگر روزی آتش افروزان نیز بخواهند لب به سخن به نفع ملت بگشایند، چشمشان از دود خود ساخته بی‌نصیب نخواهد ماند!

نماینده، عصاره یک جامعه است و باید از اهانت و تیغ توهین مصون باشد. این‌گونه اهانت، به طریق اولی، توهین به موکلین آنها نیز محسوب می‌شود. نظارت، منافاتی با احترام ندارد. اگر نظارت نباشد، فساد به گونه‌ای فزاینده، همه وجود نهادها را فرا خواهد گرفت. من هم به وجود نظارت معتقدم اما نه این‌چنین نظارتی! اصل90 قانون اساسی، خود از بهترین مصادیق نظارت است. آئین‌نامه داخلی مجلس نیز در این خصوص، قابل بررسی ست. به نظرم اشکالی ندارد و بهتر هم می‌نماید اگر نظارت مدنظر را، با افزودن موادی به آئین‌نامه داخلی مجلس به مرحله اجرا در آورد. اما ظاهرن برخی قصد کرده‌اند از نظارت استصوابی شورای نگهبان هم فراتر بروند! بنده نظارت استصوابی را به هیچ وجه نمی‌پذیرم و معتقدم اگر نظارت استطلاعی شورای نگهبان، به نظارت کمسیون اصل90 و آئین‌نامه داخلی افزوده شود، بسیاری از مشکلات مرتفع خواهند شد.

به عنوان دلسوخته‌ای سهیم در این انقلاب، برای تاکید عرض می‌کنم؛ عده‌ای اکنون پروژه ذبح مجلس را کلید زده‌اند و آن‌چنان بر تحقق این امر مصرند و پای می‌فشارند که اگر به نتیجه برسند، در آینده نزدیک، صدای هیچ منتقدی از مجلس به گوش نخواهد رسید و مجلس را به جای خانه ملت، به خانه ذلت بدل خواهند کرد! مجلسی یک‌دست و بدون منتقد یا مخالف، در هیچ یک از شعارها و آرمانهای انقلابی مردم ایران یافت نمی‌شود!

حجت نظری - آبان89 (بنابر عللي دير منتشر كردم)

۱۳۸۹ مهر ۱۲, دوشنبه

احمدي‌ن‍ژاد، خود را اصولگرا نمي‌داند!

چند سال پيش، در جلسه‌اي حضور داشتم كه مدیر مسول یکی از روزنامه‌های کثیرالانتشار، يكي از سخنرانان آن اجلاس بود. در اثناي صحبت، آن سخنران خاطره‌اي از دوران شهرداري محموداحمدي‌نژاد نقل كرد كه از همان زمان، مدام ذهنم را قلقلك مي‌دهد! پس از آن همواره سعي كرده‌ام در وقايع گوناگون، كيفيت و كميت خاطره مذكور را بررسي كنم.

ایشان مي‌گفت: ((مدت كوتاهي از انتخاب محموداحمدي‌نژاد به‌عنوان شهردار تهران مي‌گذشت كه ما بر آن شديم تا انتخاب ايشان را در روزنامه خود، مورد بررسي قرار دهيم. در دو ستون كنار هم، محاسن و معايب انتخاب ايشان را ذكر كرده و مختصر تحليلي هم بر آن افزوديم. با توجه به شرايط روز و بنابر اندك شناختي كه از روحيات آقاي احمدي‌نژاد داشتيم، از اين تيتر استفاده شد؛ "شهردار اصولگرای تهران" مدتي گذشت و در يك گردهمايي كه به طور متداول، رزمندگان دفاع مقدس همه ساله برگزار مي‌كنند، ايشان را ديدم. جلو آمد و از من بابت مطلبي كه در روزنامه نوشته بوديم، گله كرد. بنده هم در جواب گفتم، ما كه هم محاسن اين انتخاب را نوشتيم و هم معايب آن‌را! اين واضح است كه ما قصد تخريب نداشته‌ايم! نگراني شما از چيست؟ در نهايت وقتي نتوانست دليلي محكم براي سوءقصد ما ارائه كند، از در دوستي وارد شد و از جبهه ياد كرد. گفت من از دوران جنگ به شما ارادت دارم. البته من به واقع چيزي از آن دورانِ ايشان به يادم نداشتم؛ لذا گفتم يادم نمي‌آيد شما را در جبهه ديده باشم! پس از چند دقيقه صحبت، هنگام خدحافظي، آقاي احمدي‌نژاد گفت "حالا كه نوشتيد، اگر خواستيد بازهم بنويسيد اما فقط يك خواهش از شما دارم؛ لطفن براي من از عنوان اصولگرا استفاده نكنيد" )) !

اين صحبت‌ها، تلنگري بود در من براي بهتر و بيشتر نگريستن در رفتار احمدي‌نژاد و اصولگرايان. به همين علت بود كه از آن پس، بارها و بارها، به وضوح اين نگاه آقاي احمدي‌نژاد و تيمش را لمس كردم. في‌المثل، مشاجره و يا به تعبير برخي، جنگ رزگري آقايان جوانفكر(مشاور مطبوعاتي احمدي‌نژاد) و رسايي(نماينده مجلس و حامي احمدي‌نژاد) در برنامه ديروز، امروز، فردا، تاييدي ديگر بود بر اين عدم تمايل به اصولگرا خوانده شدن اين طيف نوپا! مجري برنامه از علي‌اكبر‌جوانفكر پرسيد؛ آيا شما آقاي احمدي‌نژاد را اصولگرا مي‌دانيد؟! و جوانفكر بسيار آماتور، از پاسخ گفتن به اين سوال طفره رفت! همه چيز گفت الا پاسخ به پاسخ به سوال! البته از همان ابتدا صراحتن بر این ادعا پای می‌فشرد؛ ((احمدی‌نژاد برآمده از هیچ یک از دو طیف نیست و از دل مردم به در آمده است))!

در نگاهی دیگر، وقتی مواضع یار غار و ایدئولوگ احمدی‌نژاد، اسفندیار رحیم‌مشایی را می‌شنویم، تنها چیزی که به ذهن نمی‌رساند، مواضع یک اصولگراست!(بماند كه خيلي‌ها باور دارند، مشايي صرفن به دنبال جذب مخاطب است و هيچ اعتقادي به گفته‌هايش ندارد!) در اين ارتباط، مخالفت با رهبری را نیز نباید نادیده گرفت. از عدم تمکین دستور رهبری مبنی بر برکناری مشایی از معاونت اول رئیس جمهور(که با بحث‌های فراوان، در نهایت مشایی خود استعفا کرد) گرفته تا عدم تمکین به نهیب رهبری در خصوص سوءرفتار در سیاست خارجه! آقای خامنه‌ای به وضوح از موازی‌کاری در سیاست خارجه انتقاد کرد و وزارت خارجه را مسول مستقیم دانست؛ حال آنکه احمدی‌نژاد همچنان در امور گوناگون این حوزه، مشاورین و نمایندگان ویژه معرفی می‌کند! اگر مواضع رهبری را مواضع یک اصولگرا بدانیم، همه این رفتارهای احمدی‌نژاد را در تضاد با اصولگرایی خواهیم یافت.

از سویی دیگر، در هیچ‌یک از دول گذشته، به این اندازه اصولگرایان مورد حمله و عتاب دولت نبوده‌اند اما، در دولت محموداحمدی‌نژاد، همواره دیده‌ایم اصولگرایان، خصوصن عقلای آنها مورد هجمه رئیس دولت و یارانش بوده‌اند. مثلن رفتار دولت با مجلس اصولگرا و در راس آن، علی لاریجانی، در جای خود بسیار حائز تامل است. یا برخورد دولت با شورای اصولگرای شهر تهران به ریاست مهدی‌چمران و به تبع، برخورد با شهردار اصولگرای تهران، محمدباقرقالیباف! نمی‌تواند صرفن اعلام موضع بوده و نباید بی‌اعتنا از کنار اینها گذشت.

از دیگر سو، عباس‌سلیمی‌نمین، نماینده اصولگرای مجلس، در گفت‌و‌گو با نشریه پنجره، ضمن گلایه از مواضع احمدی‌نژاد در مناظره‌های انتخاباتی ابراز کرد ((اگر احمدی‌نژاد از رهبری حرف شنوی داشت، این همه هزینه به نظام تحمیل نمی‌شد))! البته شاید منظور سلیمی‌نمین، صرفن مناظره‌ها نبوده و وی این مبحث را اشاره‌وار طرح کرده است.

نه تنها مسولین و سطوح بالای این جناح، بلکه خرده اصولگرایان نیز از رفتار احمدی‌نژاد و تیمش دل پرخونی دارند. همان‌گونه که آن جوان در دیدار دانشجویان بسیجی با رهبر جمهوری‌اسلامی خطاب به ایشان با گله گفت((ما از دولت، برخی رفتارها و برخی مواضع اعضای دولت دل پرخونی داریم))! اینها جملگی از ریزش شدید محبوبیت دولت احمدی‌نژاد در افکارعمومی اصولگرایان خبر می‌دهد. این ابراز نگرانی پیش‌ترها در همان برنامه دیروز، امروز، فردا، توسط حمید‌رسایی نماینده حامی احمدی‌نژاد صورت گرفت که در پاسخ به جوانفکر(که گفت این‌گونه صحبت‌های شما، به محبوبیت آقای احمدی‌نژاد خدشه وارد می‌کند) گفت((نگرانی ما هم به خاطر همین محبوبیت است که شما فرمودید))! البته دولت و مشاورین بر این تصورند که همچنان می‌توانند با عوام‌فریبی و سخنان صدتا یک غاز، به جنگ با افکار عمومی رفته و پیروز از این کارزار بیرون آیند! غافند آنها! ملت ایران ثابت کرده اگر بخواهد، از یک سوراخ 2بار گزیده نمی‌شود.

حجت نظری

منتشر شده در "ویژه‌نامه تابستان" نشریه اندیشه دانشگاه علم و فرهنگ

۱۳۸۹ شهریور ۲۵, پنجشنبه

قاضی مرتضوی، قربانی دیگری برای خدایان!

عصر جاهلیت را نه فقط دوره‌ای از تاریخ، بلکه باید سیر یک رفتار تاریخی و قابل تکرار دانست. عصری که سران و صاحبان قدرت به نام خدایان و به کام خود، دستورها صادر کردند و گردن‌ها زدند و به صلیب‌ها کشیدند و قربانی‌ها گرفتند. به بهانه معبود، برای تکریم خود معبدها ساختند و برای آسایه خویش، بر مخالفین تاختند.
امروزه گاهی دور از ذهن می‌نماید تکرار آن‌همه خودخواهی‌ها و خودکامگی‌ها اما، برخی وقایع یادآور آن تلخی‌ها می‌شوند و تمام آن جنایت را به عینه در دنیای پسا مدرن به تصویر می‌کشند. فی المثل، خبر محکومیت قاضی سعیدمرتضوی به بهانه آمریت در جنایات کهریزک، ذهن را ناخودآگاه، پس از بررسی اجمالی چند دهه اخیر، به صده‌های گذشته پرواز می‌دهد. بی‌راه نیست قیاس این اتفاق با رفتار سران جاهلیت! کسانی که برای خود بت‌ها می‌ساختند و برای منافع خویش، دون پایه‌ها را گاهی قربانی بت‌ها و تابوهای خود ساخته می‌کردند.
البته فی‌نفسه و فارغ از هرگونه نیت‌خوانی، شاید بتوان بر این رفتار دستگاه قضا صحه نهاد اما، با نگاه نقاد و باتوجه به عملکرد و سابقه این بیدادگاه قضایی، بی‌تردید خواهیم دانست مرتضوی هم مهره‌ای بود که عمرش به پایان رسیده و باید قربانی شود تا حرمت تابوها نشکند. این نیز اتفاق جدیدی نیست.
هنوز سعیدامامی از یاد ملت نرفته است. کسی که همچون مرتضوی، وقتی تاریخ مصرفش به پایان رسید، باید قربانی زیاده‌خواهی‌ها و فدایی‌طلب‌ها می‌شد. همه این قبیل اقدامات و اتفاقات، باید زنگ هشداری باشد برای سایرین! آنهایی که امروز می‌تازند و فرمان می‌دهند و شاید مصداق «مست از باده و دیوانه ز بنگ» بتوانشان خواند. یا حتی جای تامل دارد برای عده‌ای تازه به دوران رسیده که از رنگ و لعاب این مناصب، تن به هر منازعه‌ای می‌دهند و سپر هر بلایی می‌شوند.
همه‌شان باید بدانند این قربانگاه، قربانی بیش از این می‌طلبد و سپر بلا شدن، شاید روزگاری خوش و خرم برای عبد و معبود پدید آرد اما، هیچ یک از این به ظاهر جان برکفان را گریزی نیست! این قربانی‌طلب سیرایی نمی‌شناسد! تنها حکایت، حکایت زمان است که فرا خواهد رسید، با دیر و زود و بدون سوخت و سوز . . .

۱۳۸۹ شهریور ۱۱, پنجشنبه

درود بر مهدی کروبی به خاطر همه ایستادگی هایش

در پی درگیری های مقابل و درون منزل مهدی کروبی سحام نیوز گزارش لحظه به لحظه نوشت:

گزارش اول:

سحام نیوز: از دقایقی پیش به منزل مهدی کروبی حمله شد. نیروهای بسیج با استفاده از سلاح گرم اقدام به حمله به منزل مهدی کروبی نمودند. آنها پس از شکستن درب منزل اقدام به ورود به ساختمان کردند. نیروهای محافظ به مجبور به تیراندازی هوایی شدند. این افراد در شب قدر با هدف ایجاد رعب و وحشت اقدام به این کار کردند. متاسفانه نیروهای انتظامی علی رغم حضور در صحنه تاکنون اقدامی نکردند. اخبار تکمیلی متعاقباً اعلام میشود.

گزارش دوم:

سحام نیوز: آقای یاری سرتیم محافظان کروبی به بیمارستان منتقل شد. سر تیم محافظان مهدی کروبی که برای صحبت با مهاجمین به سمت آنان رفته بود، به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت به حالت اغما فرو رفت. در پی این اقدام آقای یاری به سرعت به بیمارستان منتقل شد. به گزارش خبرنگار سحام نیوز، افراد مهاجم ضمن تیر اندازی به ساختمان، اقدام به قطع کردن تمامی چراغ های خیابان کرده اند. منزل همچنان در محاصره ی این نیروهای محاجم است. همچنین در اقدامی دیگر لوله های انتقال آب را تخریب کردند وموجب قطع آب شده اند. متاسفانه نیروهای انتظامی صحنه را به طور کامل ترک کردند. اخبار تکمیلی در ادامه خواهد آمد.

گزارش سوم:

سحام نیوز: به دنبال حمله شدید نیروهای مهاجم، یس از ساعاتی، نیروهای یگان ویژه در محل مستقر شدند. به گزارش خبرنگار سحام نیوز، از دقایقی قبل با استقرار نیروهای یگان ویژه، افراد مهاجم اقدام به عقب نشینی کردند. در حال حاضر این افراد در ابتدای کوچه مستقر شدند و درحال برگزاری مراسم احیاء هستند. آقای کروبی در کمال صحت و سلامت قرار دارند و این اقدام را در این شب مبارک بی خردی و جهل دینی نامیدند.

پیام مهدی کروبی به مردم شریف ایران:

سحام نیوز: مهدی کروبی در پیامی از مردم خواست تا امشب از حضور در اطراف منزل ایشان به شدت خودداری کنند.
به گزارش خبرنگار سحام نیوز مهدی کروبی در این پیام کوتاه بر حفظ جان و امنیت مردم تاکید کرده و از آنان درخواست نمود که امشب از حرکت به سمت منزل ایشان خودداری کنند. ایشان همچنین از همه همسایگان و عزیزانی که دراین پنج شب مورد آزار و اذیت قرار گرفتند پوزش خواسته و طلب بخشش نمودند.
مهدی کروبی در همین راستا به خبرنگار ما گفت: دراین شب مبارک، آنچه را که خداوند برایم مقدر کرده باشد با تمام وجود پذیرایم و تا آخرین لحظه از حقوق مردم کوتاه نخواهم آمد.
ایشان همچین در پی تاکید محافظان و اطرافیان حاضر به ترک ساختمان نشدند و گفتند که تا آخر ایستاده ام.

۱۳۸۹ شهریور ۹, سه‌شنبه

چرا امام موسی صدر باید ربوده می­شد؟

برای یادبود سالروز روبودنش؛ به نقل از سایت یاران صدر

حضور امام موسی صدر لبنان معادلات منطقه و حساب­های همه را به هم زد. همه، یعنی اسرائیل، گروه­های چپ فلسطینی و کشورهای عربی. دلیل خصومت موجود به نام اسرائیل با کسی چون امام صدر کاملا واضح است؛ تشکیل مقاومت در لبنان و مخالفت دائمی با موجودیت اسرائیل و تشویق همه مردم به مبارزه. گروه­های چپ فلسطینی اما با همه حمایت­هایی که امام موسی صدر مبارزه فلسطینی می­کرد و کمک به آزادی فلسطین را کمک به حفظ ارزش­های انسانی می­دانست، به دنبال نفوذ و کنترل جنوب لبنان بودند. آنان دنبال این بودند که خودشان حاکم و فرمانده باشند و شیعیان لبنان گوش به فرمان آنها. از سال ۱۳۵۶ هم که طرح اسکان فلسطینیان در جنوب لبنان مطرح شد، همه به آن راضی بودند، جز امام صدر که می­گفت فلسطینیان باید به وطن خود بازگردند، نه اینکه سرزمین دیگران به آنها بخشیده شود و مردمان دیگری آواره شوند. امام صدر همچنین بارها از فلسطینیان خواست جنوب لبنان را محل حمله به اسرائیل قرار ندهند، چرا که بمب­های اسرائیلی که در جواب حمله فلسطینیان شلیک می­شد، بر سر شیعیان ساکن منطقه فرود می­آمد، وقتی که فلسطینیان آنجا را ترک کرده بودند. فلسطینیان که اکثر رهبران آنان چپ بودند، این حرف­ها را مخالفت امام با فلسطین معنی می­کردند و به امام می­تاختند. تا جایی که چند بار به امام سوء قصد کردند و به محل سکونتش حمله کردند. با همه اینها، امام صدر می­گفت اسلحه شیعیان هرگز به سمت فلسطینیان نشانه نمی­رود. این حرف در حالی گفته می­شد که فلسطینیان رسما شیعیان جنوب را ازار و اذیت می­کردند، اما امام دعوت به صبر می­کرد تا مبارزه با اسرائیل جایش را به مبارزه لبنانی و فلسطینی ندهد.

از طرف دیگر کشورهای عربی مانند عراق، لیبی، سوریه، مصر، عربستان و … هر کدام جزبی و روزنامه­ای در لبنان داشتند تا نقشه­هایشان را عملی کند. لبنان محل معامله و خودنمایی شرق و غرب بود. حالا، این وسط مردی از ایران پیدا شده بود که همه این معادلات را به هم زده بود. مردی که مدام از لبنان واحد و روح ملی می­گفت. امام صدر هویت و خودباوری را بین همه مردم لبنان، بخصوص شیعیان دوباره ساخت تا برای خودشان و طنشان باشند و بازیچه این و آن نشوند. در نتیجه احزاب وابسته دیگر نیرو و سربازی نداشتند که برای درگیری و امتیاز گرفتن بفرستند وسط آتش و گلوله. لبنانی­ها سربرداشته بودند برای خودشان و امام صدر همه جا از حفظ لبنان دفاع می­کرد و نمی­گذاشت طرح­های تجزیه عروس مدیترانه عملی شود.

در نتیجه، توافق نانوشته­ای برای حذف امام موسی صدر بوجود آمد. همه اینها به این نتیجه رسیدند که تا موسی صدر در لبنان است، خواب و خیالشان عملی نمی­شود. در کنار همه اینها برخی ایرانیان مبارز و انقلابی بودند که روش امام صدر را مخالف مبارزه مردم ایران و نهضت فلسطین می­دانستند و بدشان نمی­آمد چنین کسی از صحنه غایب باشد. این گروه آخر، از همان روزهای قبل از ربوده شدن امام صدر تلویحا به این اتفاق اشاره کردند و در سال­های بعد درباره آن سکوت کردند و مخالف پیگیری سرنوشت او شدند. به این ترتیب پروژه ربودن امام موسی صدر کلید خورد.

چطور امام موسی صدر در روز روشن ربوده شد؟

سندی در بین اسناد ساواک درباره امام موسی صدر وجود داشت (که در چاپ مجموعه اسناد مربوط به او حذف شد) مربوط به تیر ۱۳۵۷ که در آن مامور ساواک در سوریه، به تهران گزارش می­دهد که مقامات سوریه اطمینان دادند قضیه موسی صدر تا دوماه دیگر حل شده است. این، شاید تا امروز مهمترین سندی باشد که درباره توطئه ربودن امام موسی صدر دیده شده است. محل این جنایت اما لیبی بود؛ کشوری که دیکتاتورش آنقدر دیوانه بود که انجام چنین کاری را قبول کند. اما مسئله رفتن امام به لیبی بود. رابطه امام با لیبی چندان مساعد نبود؛ علتش توهمات قذافی، دیکتاتور لیبی بود که خود را امیر عرب می­دانست و در تنها دیدارش با امام تا آن روز، خود را به خواب زده بود تا به امام توهین کرده باشد. در همان حال از خرج کردن پول در لبنان و تبلیغ علیه شیعیان کم نمی­گذاشت.

بهار سال ۵۷ اسرائیل حمله جدیدی به جنوب لبنان آغاز کرد. فلسطینیان و چپ­ها از معرکه فرار کردند و بچه­های امل و شاگردان چمران ماندند و دفاع کردند. امام صدر برای وادار کردن سران عرب به واکنش و اعتراض به این جمله سفری دوره­ای را شروع کرد. اما قرار نبود به لیبی برود. در الجزایر، هواری بومدین، رئیس جمهور، پیشنهاد کرد امام به لیبی هم برود، شاید که موثر باشد و کارشکنی­های لیبی کم شود. امام با سابقه­ای که از قذافی می­دانست راضی به این کار نبود، اما اصرارهای بومدین ادامه پیدا کرد و دیگرانی چون یاسر عرفات و پادشاه اردن و حافظ اسد هم به آن اضافه شد. سرانجام کاردار لیبی در لبنان در ۲۸ ژوئیه دعوتنامه رسمی دولتش را به امام صدر داد. امام تاریخ سفر را ۲۵ اوت اعلام کرد و گفت بدلیل بیماری همسرش، حتما قبل از اول سپتامبر از سفر برمی­گردد. در فرودگاه طرابلس، وزیر امور خارجه از امام و دو همراهش، شیخ محمد یعقوب، معاون امام و عباس بدرالدین، رئیس خبرگزاری لبنان استقبال کرد. محل سکونت امام در قسمت امنیتی هتل الشاطی تعیین شده بود. در روزهای بعد، بایکوت خبری و ارتباطی امام صدر شروع شد؛ نه خبری از حضور امام در لیبی منتشر شد و نه حتی امکان ارتباط امام با خارج از لیبی وجود داشت. حتی کاردار لبنان سه روز بعد از رسیدن امام به لیبی از سفر آنان باخبر شد. امام صدر تنها توانست تلگرافی بفرستد و به خانواده­اش خبر بدهد که برای اول سپتامبر خودش را به فرانسه (حایی که همسرش در آنجا تحت درمان بود) می­رساند.

آخرین باری که امام موسی صدر و دو همراهش دیده شده­اند، ساعت یک بعدازظهر ۹ شهریور ۵۷، ۳۱ اوت ۱۹۷۸ جلوی هتل بود که سوار ماشین­های تشریفات دولتی شدند و در جواب اینکه کجا می­روند، گفته­اند، به ملاقات قذافی. قذافی اما خودش را به ندانستن زد و گفت آنها به ایتالیا رفته­اند. دولت ایتالیا تحقیقات مفصلی انجام داد تا ثابت کند امام به آنجا نرفته است. این تحقیقات ثابت کردند امام موسی صدر هرگز ار خاک لیبی خارج نشده است.

۹ شهریور امسال سال­های ربودن شدن و غیبت امام موسی به ۳۳ می­رسد و داستان ربودن و اسارت و غربتش باز هم تکرار می­شود. باز هم چند خبر و تقدیر و تمجید…تا سال بعد و تکرار دوباره همه اینها. این وسط اما، دوران اسارت او و محرومیت ما از اوست که بیشتر می­شود.

هفته نامه همشهری جوان – شماره ۲۷۵ – صفحه روزها

۱۳۸۹ مرداد ۱۹, سه‌شنبه

اذعان ضمنی کیهان به تولید سلاح اتمی توسط ایران!

روزنامه کیهان؛ شماره 19709، پنج‌شنبه 14مرداد1389
همیشه گشت و گذار در صفحات روزنامه کیهان، فضایی پرتنش و پرتوهم را تصویر می‌کند که به وضوح و برای همگان قابل دریافت است که هرآنکه با آنها نیست، نتنها بر علیه آنهاست، بلکه هر آینه در حال ایجاد بحران و توطئه‌ای جدید برای منافع عده‌ای خاص است که ظاهراً مردم ایران نامیده می‌شوند. به طور خاص، در خبر ویژه صفحه دوم این روزنامه که در تاریخ ۱۴ مردادماه منتشر شد، می‌توان نکات قابل تاملی یافت. واضح‌ترین و همیشگی‌ترین ویژگی که مرا به نگارش این یادداشت مجاب نمود، آزادی بی حد و حصر نویسندگان این مجلد است که گویی خود را به هیچ ناظری پاسخگو نمی‌دانند. از ابتدای مطلب بدون هیچ‌گونه تاملی، راه و بی‌راه به ملت تهمت و توهین نثار می‌کنند تا انتها. البته بالای چشمشان هم ابرو نیست!
این نشریه، تک‌تک افراد و فعالین سیاسی منتقد و مخالف را عامل دست بیگانگان معرفی کرده و برای تنوع، یکی را به انگلستان، یکی را به آمریکا، آن یکی را به اسرائیل و این یکی را به فرانسه می‌چسباند! تک‌تک تشکل‌ها و احزاب کشور که قرابت فکری در آنها نبیند، گروهک، حزب افراطی و یا امثال اینها خطاب می‌کند. هیچ‌گاه و تحت هیچ شرایطی هم خود را پاسخ‌گو ندیده و نمی‌پندارد!
از همه این درازه گویی‌ها که بگذریم، اگر این‌گونه نظام اسلامی را متهم کردن به تولید سلاح هسته‌ای، از دهان هر گوینده و یا از قلم نویسنده‌ای جاری شود، بی‌شک بدترین نوع برخوردهای قهریه از سوی حاکمیت و بدترین ناسزاها از سوی همین کیهان در انتظار اوست. اما چه می‌شود کرد؛ این‌جا کیهان است . . .
در صدر ستون سوم بخش خبر ویژه، به ماجرایی اشاره می‌شود تا شاید از خلال این گفتار، عده‌ای را علیه یک روحانی اصلاح طلب بشوراند. اما در عمل، خواسته یا ناخواسته، فعالیت‌های هسته‌ای ایران را، فعالیت جهت تولید سلاح اتمی معرفی می‌کند! نوشته کیهان را عیناً، بدون یک واو پیش و پس، با هم مرور می‌کنیم: «عناصری نظیر کدیور در این اواخر موفق شدند فتوایی از آقای‌منتظری علیه برنامه هسته‌ای ایران بگیرند. کدیور در نامه خود برنامه هسته‌ای کشورمان را به عنوان یک تهدید به تصویر کشیده و با جنگ‌طلب معرفی کردن جمهوری‌اسلامی، خواستار فتوای منتظری شده بود! منتظری هم با توجه به فضاسازی مفصل کدیور در نامه خود، 22مهر88 پاسخ داد "ساخت و نگهداری سلاح‌های کشتار جمعی، ممنوع می‌باشد و اگر کشوری در این جهت گام بردارد نه تنها مرتکب اسراف شده بلکه موجب تهدید برای کشورهای دیگر و در نتیجه بی‌اعتمادی گردیده و بسا موجب تیرگی روابط شود. در این فرض خود سردمداران آن کشور باید از هرگونه اقدام در جهت آن سلاح‌ها پرهیز کنند و اگر نکردند مردم از حاکمان بخواهند و در صورت تخلف، دیگر کشورها، به هر شکل از آنان ممانعت نمایند"»
پر واضح است که آیت‌الله‌منتظری(ر
ح)، هیچ نامی از فعالیت‌های هسته‌ای ایران نبرده و یک فتوا و حکم کلی صادر کرده‌اند. اگر نگارنده خبر ویژه، با اصل کلام این فتوا مخالف‌اند، بحثی جداست و باید نظر فقهی خود را طرح کنند اما، اگر همه دانسته هایمان از کیهان را نیز کنار بگذاریم، در سطر اول این پاراگراف، نویسنده موضع خویش را آشکار می‌سازد. ایشان صراحتاً نوشته «فتوای آقای‌منتظری علیه برنامه هسته‌ای ایران» است. در حالی که آیت‌الله‌منتظری(رح)، علیه تولید سلاح کشتار جمعی فتوا صادر نموده و هیچ اشاره‌ای به ایران نداشته‌اند. با این همه، استنباط این روزنامه‌نگار در جای خود قابل بررسی‌ست. حتی اگر در فرض ضعیف، تصور کنیم فحوای کلام این نویسنده، اعلام تولید سلاح اتمی توسط ایران نیست، عصبانیت وی از فتوای آیت‌الله‌منتظری(رح) غیر قابل انکار است. این خشم شاید بتواند تاییدی بر موافقت این فرد و مضافاً این جریان، بر تولید سلاح‌های کشتار جمعی باشد!

۱۳۸۹ مرداد ۱۶, شنبه

تلخ طنزی از ابراهیم نبوی!

سید ابراهیم نبوی، فعال سیاسی، نویسنده و طنزنویس ایرانی در یکی از آخرین نوشته هایش اشاره‌ای هم به مساله امام موسی صدر کرده است! او در مطلب خود برخی پرسش های اساسی پیرامون وضعیت قبلی و فعلی و بعدی مملکت را کرده است که سوال دوم آن مختص پیگیری سرنوشت امام موسی صدر است:

سووال دوم: با توجه به اینکه 33 سال قبل امام موسی صدر از لبنان به لیبی رفت و غیب شد و از آن موقع هیچ خبری از ایشان نیست، و اخیرا خانم امام موسی صدر از کندی پیگیری سرنوشت ایشان گلایه کرد. برای چی 33 سال است هیچ خبری از ایشان نیست؟

گزینه اول: چون مسوولان ایرانی و لیبی با هم دوست شدند، الآن سی سال است خجالت می‌کشند بپرسند بالاخره آن عزیز از دست رفته چی شد؟

گزینه دوم: فعلا لیبی با لبنان و ایران آب شان رفته توی یک جوب، کسی با غیبت طرف مشکل ندارد.

گزینه سوم: آن امام موسی صدر اگر همین الآن برود لبنان ترور می‌شود، بیاید ایران زندانی می‎شود، فعلا همانجا امن‌تر است.

گزینه چهارم: تازه 33 سال است خبری نیست، عجله نکنید. خودش می‌آید

پی‌نوشت:

از همه دوستان بابت این غیبت طولانی و عدم حضور در صفحاتشان پوزش می‌طلبم.