۱۳۸۹ دی ۲۳, پنجشنبه

جلملاتی بسیار زیبا و تامل برانگیز از امام موسی صدر

من نیک می‌دانستم که ایستادن در برابر خودکامگی، هزینه دارد و در پی ارتقای توده‌ها بودن و بالاخص آگاه‌تر ساختن آنان، هزینه دارد و به مقابله برخاستن با امتیازها و بت‌ها از هر سنخ و گروه، هزینه دارد. و می‌دانستم که دشمنی با من و یاران من و القای شبهه و تهمت بالا خواهد گرفت و به موجی لگام‌گسیخته و گسترده تبدیل خواهد شد. با این همه نیک می‌دانم که این رسالت من است و امانتی است در دستم و نیز معنای حیات من است. از این رو، همه این هزینه‌ها را، چون گذشته، به جان خواهم خرید - امام موسی صدر

۱۳۸۹ دی ۲, پنجشنبه

فحاشی و هتاکی، دون شأن خانواده شهداست

بسم رب الشهداء و الصدیقین

برادر عزیزم، جناب آقای حسین قدیانی

چند روز پیش، توفیق شد نامه‌ای از شما به ریاست محترم قوه قضائیه و پس از آن، شکوِه‌نامه شما به جهت فیلتر شدن وبلاگ قطعه۲۶ را بخوانم. موارد متعددی در نوشتارتان می‌بینم که جا دارد برادرانه، تذکراتی عرض کنم اما، قبل از پرداختن به اصل موضوع، بد نیست خویش‌تن را مختصر حضورتان معرفی کنم. بنده، فرزند سردار شهید حجت نظری هستم. یکی از فرماندهان گیلان که پس از ۷۴ماه حضور موثر در جبهه، به درجه رفیع شهادت نائل آمدند. ایشان در کارنامه خود، حضور در حلقه اولیه تشکیل سپاه قدس گیلان، تاسیس گردان حضرت ابوالفضل(ع) لشکر۱۶ قدس گیلان و تاسیس اولین پایگاه مقاومت شهرستان فومن را به یادگار نهادند. بنده البته هیچ‌گاه این سایه پر ثمر را بر سرم حس نکردم، زیرا ۱۹روز پس از شهادت آن بزرگوار، پای به این دنیای فانی نهادم. پدرم پس از شهادت برادر کوچک خود بشیر، دیگر تاب ماندن در این دنیای کوچک را نداشت. این بود که مرا بشیر نام نهادند و به یادبود پدر، حجت خطاب می‌کنند. گمان نمی‌کنم بیش از این نیاز به معرفی باشد.دوست محترم

من در اعلام این مواضع تنها نیستم. هزاران نفر دیگر از اعضای این خانواده هستند که مثل شما فکر نمی‌کنند. یادگاران شهدای دفاع مقدس، شهدای دوران خفقان ستم شاهی، شهدای ترور، شهدای جهادی، شهدای سپاه پاسداران و بسیج و بسیاری بازماندگان این دوران هستند که همچون شما نمی‌اندیشند! اگر نیاز بود، نام آنها را نیز برایتان بازخواهم گفت. آنهایی هم که مثل شما فکر می‌کنند، این‌گونه هتاکانه و غیر محترمانه سخن نمی‌گویند! اگر باور ندارید، هر زمان که اراده کنید، بنده حاضرم همراه با شما، به ۱۰۰ها خانواده شهید و ایثارگر سری بزنیم و پای حرفشان بنشینیم. هم به جای آوردن صله ارحام است و در انجام این وظیفه، مسولین را یاری می‌کنیم و هم کمی از دیدگاه‌شان آگاهی خواهیم یافت. حتی تردید ندارم اگر پدر بزرگوارتان امروز از چشم ظاهر ما غایب نبود، هم ایشان به سختی در مقابل این ادبیات سخیف شما موضع می‌گرفتند.

حاصل خون پدر شما و من، به‌وجود آمدن نظام جمهوری اسلامی‌ست که متاسفانه، عده‌ای همواره در تلاش بوده‌اند تا ماحصل آن را مصادره به مطلوب کنند! عده‌ای که شک نکنید یا سهمی در این باروری نداشته و یا نسبت به پدران ما نقش بسیار بسیار کمتری برعهده داشته‌اند. در این میان اما، امام(ره) و یارانش، جایگاهی غیر قابل انکار و غیر قابل حذف از تاریخ تحولات انقلاب اسلامی داشته و دارند. حضرت آیت‌الله‌منتظری، آیت‌الله‌صانعی، آیت‌الله‌طالقانی، آیت‌الله‌هاشمی‌رفسنجانی، آیت‌الله‌موسوی‌اردبیلی، حجت‌الاسلام مهدی‌کروبی، حجت‌الاسلام سیدمحمدخاتمی، جناب مهندس میرحسین‌موسوی و ده‌ها یار صدیق امام(ره) راحل را نمی‌توان یک شبه و با حربه‌هایی که سر در پشت پرده کودتا دارد، از دایره نظام خارج کرد. البته از روزهای پیش‌بینی نشده بترسید. این حقیر به برادر عزیزم پیشنهاد می‌کنم هیزم در آتشی نریزد که شعله‌ور شدنش دامان همه نظام را بگیرد.

حسین عزیز

شاید تاکنون به عواقب و بازخورد سخنان و ادبیات خود نیاندیشیده‌اید اما، تردید نکنید، با این اوضاع که شما و البته مهم‌تر از شما، پشت پرده شما در پیش گرفته‌اید، با حذف تک‌تک نزدیکان امام(ره) کم‌کم نوبت به سایرین نیز خواهد رسید. هیچ فکر کرده‌اید اگر همه اینها، که آنها می‌خواهند و شما بیان می‌کنید را حذف شوند، دیگر چه کسی باقی خواهد ماند؟! شما عملن همه گروه‌ها را محذوف می‌خواهید و نظام را در سیطره عده‌ای خاص می‌پسندید که از قضا، خیلی‌شان بعد از انقلاب انقلابی شدند و کوچک‌ترهاشان بعد از جنگ، رزمنده شدند! اینکه چه راهی در زندگی شخصی پیش بگیرید، به هیچ‌کس مگر خودتان مربوط نیست اما، پدر معظم‌تان را هزینه زیاده خواهی‌های عده‌ای عوام فریب نکنید.

شما در جریده «وطن امروز» نیز قلم می‌زنید که سیاق و فروش خود را در فحاشی و بستن اتهامات بلاسند می‌بیند. خود نیک می‌دانید که این‌چنین گفتار و رفتار، نه اسلامی‌ست، نه اخلاقی‌ست و نه انسانی. البته به واسطه این خوش فحشی‌ها و نگارش یک مکتوب، ظاهرن از سوی جناب آقای‌احمدی‌نژاد نیز مورد تقدیر قرار گرفته‌اید۱. بالاخره هر خدمتی، مزدی دارد که ظاهرش را ما این‌گونه دیدیم و از باطنش البته بی‌خبریم! با شیوه‌ای که شما و پشت پرده شما در پیش گرفته‌اید، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. نمی‌دانم چرا از تاریخ عبرت نمی‌گیرید.

همه هراس من از آن است که ما که امروز با افتخار فریاد می‌زنیم فرزند شهید هستیم، روزی به واسطه اعمال چون شمایی، نتوانیم به راحتی پاسخ‌گوی افکار عمومی ملت عزیز ایران باشیم. کاری نکنید که روزی از ابراز موقعیت خود در مقابل ملت شرمگین باشید و احیانن پدر بزرگوارتان را از مخاطبین خود مخفی کنید! هیچ می‌دانید وقتی با عنوان فرزند شهید می‌نویسید، سوای مسولیت شرعی که به دنبال اعمال‌تان شما را رها نمی‌کند، مسولیتی نیز در قبال خانواده شهدا و ایثارگران متوجه شماست. جامعه، کلام شما را، کلام این خانواده فهیم و سرافراز می‌پندارد که البته ادبیات شما با ادبیات شهدا و خانواده‌های‌شان تفاوتی شگرف دارد. پس مراقب کلام و الفاظ خود باشید.

حسین جان

در نامه شما به آیت‌الله‌لاریجانی۲ که فکر می‌کنم تعمدن ایشان را دمادم «آملی» خطاب کرده‌اید(امیدوارم تصورم صحیح نباشد)، نوشته‌اید در مقابل «رکن یمانی» «که زادگاه امام عدالت پیشگان که شهید شدت عدل خویش شد» نشسته‌اید. دوست داشتم معنای عدالت را از نگاه خود ذکر می‌کردید تا شاید می‌شد فهمید بنیان بی‌عدالتی را چه گروه و تفکری در این کشور بنا نهاد! آن‌وقت می‌شد پی برد چه کسانی امروز داعیه‌دار آن تفکرند و کدام جریان به این بدعت‌ها دامن می‌زند. اگر تعبیر خود از عدالت را عنوان می‌کردید، شاید بسیاری از ابهامات احتمالی در سطور پسین به وجود نمی‌آمد.

اتفاقن من هم این نامه را از خانه خدا برای شما نگارش می‌کنم. کعبه و خانه خدای من، قلب من است که آشفته از دردها و بی‌مهری‌هاست. نگرانم از سرنوشت میراث پدرم که بهای آن را با خون خود داد. نگران و آشفته از اوضاع مردمی هستم که قرار بود دیگر دوران خوشی را تجربه کنند و کم‌کم، اثری از ظلم و بیداد در زندگی خویش نبینند. قرار نبود مردم ما این‌گونه روزمرگی کنند. این هرگز خواست شهدای آسمانی ما نبوده و نیست. گاهی برخی افراد، عرصه را آنقدر بر ملت تنگ می‌کنند که بندگان خدا به ناچار چیزی شبیه این ابیات را جاری می‌کنند “امیدوار بوَد آدمی به خیر کسان- مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان”! و متاسفم که شما نیز از آن‌گونه افراد هستید! شما ابتدای نامه خود را با عنوان «اگر اجازه دهید با احترام اما بی سلام» آغاز کرده‌اید اما در ادامه معنای واقعی «احترام» را از یاد برده‌اید.

فکر می‌کنید پدر شما و من، برای چه جنگیدند و برای چه کشته شدند؟ آیا برای کاشت نهالی بود که فقط نامی از اسلامیت و جمهوریت به دوش بکشد؟ آیا برای شما، از میان تمام آرمان‌های پدر شهید والامقامت، وجودی در حد یک نام کفایت می‌کند؟ برای چون منی هرگز چنین نیست. کجای اسلام گفته اراده و نظر یک نفر، به اراده و نظر یک ملت ارجح است؟ آن علی(ع) که شما از مقابل زادگاهش نامه نوشتید، علی‌رغم تمام عصمت و مشروعیتی که داشت، رای مردم را پذیرفت و خانه نشست. وای به حال یک غیر معصوم که خود را شیعه علی(ع) می‌خواند و عکس علی(ع) عمل می‌کند! حال به نظر شما، اگر کسی چنین کند، اسلامی عمل کرده؟ خیر! حتی اگر شهرت به اسلام نیز داشته باشد، عمل اسلامی نیست.

در جایی از این نامه، شما میرحسین موسوی را «رذل و خبیث» خوانده‌اید و همسرش را «لایق جایزه سکس و فلسفه» دانسته‌اید. واقعن فکر می‌کنید این خطابه‌ها اسلامی‌ست؟ موسوی، همان کسی‌ست که توانست با درایت و تعامل با نیروهای متخصص، تا حد قابل ملاحظه‌ای با بحران ناشی از جنگ تحمیلی که کشور را تهدید می‌کرد، مقابله کند. همان کسی که امام(ره) بیش‌تر از خیلی‌ها به او اعتماد داشت و در اختلاف، رای به نفع وی صادر نمود. شاید یکی از علل هزینه‌هایی که امروز می‌پردازد، کینه‌ای چندین ساله باشد. پر واضح است هیچ منظر متعادل و حقیقت بین، این رفتار و گفتار را اسلامی نمی‌داند و بی‌شک، پدر بزرگوارتان نیز با این ادبیات همسویی و موافقت ندارد.

در جایی دیگر، شما خواسته‌ای از آیت‌الله‌لاریجانی داشته‌اید که برایم قابل باور نبود این خواسته، از جانب کسی باشد که خود را روزنامه‌نگار می‌داند! شما از رئیس قوه قضائیه می‌خواهید «عده‌ای را مامور کند تا لااقل اجازه ندهند خواص بی‌بصیرت با رهبری عکس بگیرند»؟! نمی‌دانم تحصیلات شما در چه مقطع و چه رشته‌ای‌ست اما مشخصن شما از وظایف قوا، حداقل قوه قضائیه بی‌اطلاعید. یا شاید اطلاع دارید و قصد شما تخریب جایگاه یکی از ارکان نظام است. واقعن تصور کرده‌اید قوه قضائیه به این اندازه بی‌مقدار است که آن همه وظایف خطیر را کنار گذاشته و مامور برای ممانعت از عکس گرفتن بگمارد؟! از فردا می‌توانید از قوه قضائیه خیلی چیزهای دیگر هم بخواهید، مثلن . . . بگذریم!

در ادامه شما توهینی نثار سید محمد خاتمی کرده‌اید، رئیس پیشین جمهوری اسلامی ایران! یادتان که نرفته؟ از نظر شما، سکوت و کمرنگ بودن آقای‌خاتمی در واکنش به انتخابات مهندسی شده سال۸۸ وانمود کردن به پشیمانی است! و فرموده‌اید «این اداها از نفاق این ملعون است نه از پشیمانی او»! به نظر نمی‌رسد ایشان مرتکب عملی ناشایست شده که نیاز به پشیمانی داشته باشد اما، در خصوص فحش شما باید عرض کنم اطلاق واژه«ملعون» اهانت به شخص سیدمحمدخاتمی محسوب نمی‌شود! این، توهین به ۲۱میلیون رای دهنده در انتخابات ریاست جمهوری بود که اگر عذر از خاتمی نخواهید، اشتغال ذمه شما در دِین این مردم همچنان پابرجاست. البته جا دارد تاکید کنم ایشان رابطه نسبی با رسول‌الله دارد! رابطه سببی هم ندارد که به این راحتی از نسبت ایشان چشم بپوشید! حتمن می‌دانید منظورم به کجاست؟ خانواده شهید همت را که از یاد نبرده‌اید؟!

برادر عزیزم

در این نامه به آیت‌الله‌لاریجانی، شما بارها و بارها تقاضای اعدام آزادمردانی را داشته‌اید که برای احقاق حقوق مردم، از آرامش و آسایش خود گذر کردند و فحاشی‌ها و هتاکی‌های امثال شما را به جان خریدند. البته طبیعتن وجود این‌گونه افراد، به منافع برخی لطمات جدی وارد می‌کند اما، تعجب من از این‌همه علاقه شما به خون ریزی‌ست! شما عملن همه افراد و گروه‌های همراه و همگام با انقلاب و امام(ره) را از صف انقلابیون خارج نموده و در ذهن خود اعدام کردید. می‌شود از خوارج را فراموش کرده و آن دسته از همراهان امام(ره) که امروز نیز هستند و شما و پشت پرده شما تاییدشان می‌کنید را نام ببرید؟ نام ببرید تا نخست ببینیم دایره نظام برای شما در چند نفر خلاصه می‌شود و سپس واضح شود شعاع این دایره چه کسانی، با چه سابقه‌ای را شامل می‌شود! اینطور که هی حذف می‌کنید و باز حذف می‌کنید، بترسید از روزی که جامعه یا پشت پرده شما،‌ همه یاران امام(ره) را محذوف بخواهند! آن روز، شاید شما هم بشوید یکی مثل امیرفرشاد ابراهیمی و یا شاید سعید امامی! آیا پند نمی‌گیرید؟ راستی، تندروی‌های مسعودده‌نمکی را که از یاد نبرده‌اید؟ حتی ده‌نمکی هم امروز فهمیده که جامعه، این نوع گفتار را بر نمی‌تابد و ظاهر کلامش را متحول کرده است.

حسین جان

شما که تاب سوت و کف زدن در روز عاشورا را ندارید، در عجبم چگونه تحمل خون ریختن در روز عاشورا برایتان دشوار نیست! واقعن فکر می‌کنید قبح کف و سوت، از قبح قتل در ماه حرام، خصوصن در این روز عزیز، بیشتر است؟ قتل مردمی که فقط می‌خواستند حقوق شرعی و قانونی خود را فریاد بزنند، آن هم با سکوت! قبحی فراتر از قتل در یک نزاع و یا هرگونه قتل عمدی دارد. کمی اندیشه کنید.

شما که تاب فیلتر شدن وبلاگتان را ندارید و از یک تلفن، که از فحوای کلام شما دوستانه بودن آن برداشت می‌شود، به این اندازه برافروخته می‌شوید و آزادی خود را مخدوش می‌بینید، بد نیست دقایقی خود را جای جوانانی بگذارید که یکی ۷سال، یکی ۱۰سال و دیگری ۱۵سال از بهترین سالهای عمرشان را لاجرم در زندان می‌گذرانند! شما ظاهرن به دوستان خود و در باطن به ضابطین پیغام دادید باید نام پدر بزرگوارتان را کامل بنویسند، باید بنویسند «شهید اکبر قدیانی». برخی از فرزندان شهدایی که مثل شما فکر نمی‌کنند، وقتی به مهندسی انتخابات اعتراض کردند، بدون این همه نرمی و نازکی که در مواجهه با شما وجود داشت، بازداشت شدند و در حکم جلب هیچ کدام هم ننوشتند «فرزند شهید فلانی»! چرا آن موقع صدای شما درنیامد؟ نکند خون شما رنگی دگر دارد به نسبت سایرین؟

چرا آن هنگام که به یاران راستین امام(ره) توهین و بی حرمتی شد سکوت کردید؟ یادتان رفته شب‌هایی که به منزل مهدی کروبی حمله شد و شما و هم سنگرانتان، با لبخند رضایت از کنارش گذشتید؟ اهانت‌ها به میرحسین‌موسوی را از یاد برده‌اید؟ خانه نشینی آیات عظام، منتظری و صانعی را چطور؟ سکوت در برابر ظلم ظالم نکنید که دامن‍گیر خودتان نیز خواهد شد و آن هنگام، شاید کسی برای فریاد رنج رفته بر شما باقی نمانده باشد از ظلم این ظالمان!

و کلام پایانی برادر

هرگز به سه کس نیافکند چشم خدا

آن مرد که کار اوست بیداد و جفا

آن کس که به بیدادگران داد مدد

وان کس که به بیدادگری داد رضا

راستی، دنبال تنوین نگرد؛ استفاده از نون به جای تنوین، به جهت نزدیکی به نوع نگارش اصیل فارسی است.

ارادتمند شما و آرزومند بهروزی برای ایران و همه ملت شریف ایران زمین

حجت نظری، فرزند سردار شهید حجت نظری

۱- متن نامه محموداحمدی‌نژاد به حسین قدیانی

۲- متن نامه حسین قدیانی به آیت‌الله‌لاریجانی

----------------------------------------------

* لینک همین مطلب در سایت سحام نیوز

* لینک همین مطلب در سایت کلمه

* لینک همین مطلب در سایت ادوار نیوز

* لینک همین مطلب در سایت تغییر

* لینک همین مطلب در سایت ندای سبز ایران

* لینک همین مطلب در سایت سر خط

* لینک همین مطلب در سایت خبری کدوم!

* لینک همین مطلب در وبلاگ بیانیه

* لینک همین مطلب در وبلاگ زمان آزاد

۱۳۸۹ آذر ۱۴, یکشنبه

خانه‌ي ملت يا خانه‌ي ذلت؟!

مدتی پیش، طرحی را خواندم که نظارت مجلس بر مجلس، عنوان آن و خاموشی صدای مردم، محتوای آن را تشکیل می‌داد. به جرات می‌توان ادعا کرد بزرگترین نقطه قوت هر نظام دموکراتیک، وجود نهاد قانون گذاری است. این مسولیت مهم در تمام دنیا، بر عهده نمایندگانی گذاشته می‌شود که با آرای مستقیم مردم انتخاب می‌شوند و می‌توان آن را از مصادیق اعمال اراده و حاکمیت ملت برشمرد.

قانون اساسی ما، آنقدر به مجلس اهمیت و اعتبار می‌بخشد که بر طبق اصل88، اساسن تشکیل دولت بدون مجلس امکان پذیر نیست. یا بر طبق اصل76، «مجلس وظیفه تحقیق و تفحص در تمام امور کشور را دارد». در اصل77 نیز آمده، «عهدنامه‌ها، مقاوله نامه‌ها، قراردادها و موافقت نامه‌های بین‌المللی باید به تصویب مجلس برسد» اینها توجه ویژه قانون اساسی به مجلس را می‌رساند.

بی‌تردید، عقاید و اندیشه‌های بنیانگذار انقلاب، تفاوت فاحشی با عقاید و اعمال قدرت سواران امروز دارد. حرجی هم نیست! امام به دنبال چیزی دیگر بود و برخی امروز، به دنبال چیزی به غایت متفاوت! شاهد مثال، جمله مشهور ایشان که هر از گاهی عده‌ای از یاران و نزدیکان ایشان یادآوری می‌کنند؛ «مجلس در راس همه امور است». در مقابل، محمود احمدی‌نژاد که خود را مفسر بلامنازع انقلاب ایران و دستاوردهای آن می‌داند، به صراحت می‌گوید «در شرایط فعلی، مجلس در راس امور نیست»!! به نظر می‌رسد پیشنهاد طرح نظارت مجلس بر مجلس، دور از تفکرات هم‌سو با این جناب نباشد . . .

مجلس و جایگاه نظارتی آن، دستاورد خون‌های بسیاری‌ست که پای این مرز و بوم ریخته شده. از مشروطه تا به امروز، رویای رسیدن به مجلسی کاملن آزاد که گویای اراده واقعی ملت و نگاهبان حقوق حقه مردم باشد، به تحقق نپیوسته است. حتی مجلس ششم، با آن همه تنوع کاندیدا و آن قدرت مثال زدنی، بسیاری گروه‌ها را در خود حاضر نداشت. هم در مشروطه و هم در انقلاب اسلامی، متاسفانه دوره‌های مجالس 2رقمی نشده، فرمایشی شدند!

نمایندگان مردم، همان‌گونه که بر طبق اصل84 قانون اساسی، متعهد شده‌اند، در برابر تمام ملت مسول‌اند و باید از حق خود، برای اظهار نظر در تمام امور داخلی و خارجی استفاده کنند. نمایندگان در نخستین جلسه دوره نمایندگی خود بر طبق اصل67 قانون اساسی، سوگند یاد می‌کنند و متعهد می‌شوند از دستاوردهای انقلاب اسلامی ملت ایران پاسداری و حراست کرده و در انجام وظایف وکالت، امانت و تقوا را رعایت کنند. اما نمی‌دانم چرا سوگندها به راحتی به فراموشی سپرده می‌شوند! شاید برخی از آنها نمی‌دانند با تصویب این طرح، بزرگترین دستاورد انقلاب اسلامی، یعنی مجلس شورای اسلامی که امانتی در دستان نمایندگان است، با دست خودشان نابود می‌شود!

سلب مصونیت و آزادی از یک نماینده، یعنی نیستی و نابودی مجلس. ظاهرن عده‌ای می‌خواهند با احضار، توبیخ و اخراج، راه را بر آخرین قطره‌های عصاره اراده ملت، که خوشبتانه توانسته‌اند از فیلتر سلیقه‌ای و جناحی شورای نگهبان عبور کنند، ببندند! كساني كه همواره، خود را قيم مردم قلمداد كرده و مي‌كنند. حتي شايد در این میان، برخي قرباني غرض‌ورزي و انتقام جويي برخي ديگر شوند.

گواه این مدعا، موادی از همین طرح پیشنهادی‌ست. مواد 16 و 18 صراحتن از توبیخ و سلب حقوق و اختیارات بدیهی نمایندگی سخن می‌گوید. ماده21 بحث ابطال اعتبارنامه و اخراج را مطرح کرده و بیش از نیمی از مواد این طرح، گویی فقط در جهت ارعاب و ایجاد وحشت نگارش شده است! گویا عده‌ای به این باور رسیده اند که در این کشور، فقط می‌توانند عنان امور را با رعب و وحشت در دستان خود باقی بدارند!

برخی که به اعتقاد من، بیش از آنکه نماینده مردم باشند، نماینده دولت و حاکمیت در مجلس هستند، قصد دارند هرجور شده، نام خود را در تاریخ این کشور، به نفرت در ستور و اوراق بنشانند، آن هم در ازای مواهب مادی! حتمن می‌دانند این دنیا و مواهبش، برای هیچ‌کس ماندگار نبوده و نیست اما، از حب جاه و مال، چشم بر این حقایق بسته‌اند. اما شاید ندانند با تصویب قوانین این‌چنینی، همواره نمایندگان، حضور تیغی برنده را بر گرده خویش حس خواهند کرد و این‌چنین اگر شود، تنها چیزی که نمایندگان به آن خواهند اندیشید، حفظ آبرو، مال و یا شاید جان! خود است که مسلمن چنين نماينده‌اي، در انجام وظایف وکالت، بی‌اثر خواهد شد. آن‌گونه که در مواد 30، 31 و 32 آمده، هیچ مکان خصوصی و امنی، برای هیچ نماینده‌ای وجود نداشته و آنها همواره زیر ذره بین نهادهای مختلف خواهند بود. با وجود چنین قوانینی، اگر روزی آتش افروزان نیز بخواهند لب به سخن به نفع ملت بگشایند، چشمشان از دود خود ساخته بی‌نصیب نخواهد ماند!

نماینده، عصاره یک جامعه است و باید از اهانت و تیغ توهین مصون باشد. این‌گونه اهانت، به طریق اولی، توهین به موکلین آنها نیز محسوب می‌شود. نظارت، منافاتی با احترام ندارد. اگر نظارت نباشد، فساد به گونه‌ای فزاینده، همه وجود نهادها را فرا خواهد گرفت. من هم به وجود نظارت معتقدم اما نه این‌چنین نظارتی! اصل90 قانون اساسی، خود از بهترین مصادیق نظارت است. آئین‌نامه داخلی مجلس نیز در این خصوص، قابل بررسی ست. به نظرم اشکالی ندارد و بهتر هم می‌نماید اگر نظارت مدنظر را، با افزودن موادی به آئین‌نامه داخلی مجلس به مرحله اجرا در آورد. اما ظاهرن برخی قصد کرده‌اند از نظارت استصوابی شورای نگهبان هم فراتر بروند! بنده نظارت استصوابی را به هیچ وجه نمی‌پذیرم و معتقدم اگر نظارت استطلاعی شورای نگهبان، به نظارت کمسیون اصل90 و آئین‌نامه داخلی افزوده شود، بسیاری از مشکلات مرتفع خواهند شد.

به عنوان دلسوخته‌ای سهیم در این انقلاب، برای تاکید عرض می‌کنم؛ عده‌ای اکنون پروژه ذبح مجلس را کلید زده‌اند و آن‌چنان بر تحقق این امر مصرند و پای می‌فشارند که اگر به نتیجه برسند، در آینده نزدیک، صدای هیچ منتقدی از مجلس به گوش نخواهد رسید و مجلس را به جای خانه ملت، به خانه ذلت بدل خواهند کرد! مجلسی یک‌دست و بدون منتقد یا مخالف، در هیچ یک از شعارها و آرمانهای انقلابی مردم ایران یافت نمی‌شود!

حجت نظری - آبان89 (بنابر عللي دير منتشر كردم)

۱۳۸۹ مهر ۱۲, دوشنبه

احمدي‌ن‍ژاد، خود را اصولگرا نمي‌داند!

چند سال پيش، در جلسه‌اي حضور داشتم كه مدیر مسول یکی از روزنامه‌های کثیرالانتشار، يكي از سخنرانان آن اجلاس بود. در اثناي صحبت، آن سخنران خاطره‌اي از دوران شهرداري محموداحمدي‌نژاد نقل كرد كه از همان زمان، مدام ذهنم را قلقلك مي‌دهد! پس از آن همواره سعي كرده‌ام در وقايع گوناگون، كيفيت و كميت خاطره مذكور را بررسي كنم.

ایشان مي‌گفت: ((مدت كوتاهي از انتخاب محموداحمدي‌نژاد به‌عنوان شهردار تهران مي‌گذشت كه ما بر آن شديم تا انتخاب ايشان را در روزنامه خود، مورد بررسي قرار دهيم. در دو ستون كنار هم، محاسن و معايب انتخاب ايشان را ذكر كرده و مختصر تحليلي هم بر آن افزوديم. با توجه به شرايط روز و بنابر اندك شناختي كه از روحيات آقاي احمدي‌نژاد داشتيم، از اين تيتر استفاده شد؛ "شهردار اصولگرای تهران" مدتي گذشت و در يك گردهمايي كه به طور متداول، رزمندگان دفاع مقدس همه ساله برگزار مي‌كنند، ايشان را ديدم. جلو آمد و از من بابت مطلبي كه در روزنامه نوشته بوديم، گله كرد. بنده هم در جواب گفتم، ما كه هم محاسن اين انتخاب را نوشتيم و هم معايب آن‌را! اين واضح است كه ما قصد تخريب نداشته‌ايم! نگراني شما از چيست؟ در نهايت وقتي نتوانست دليلي محكم براي سوءقصد ما ارائه كند، از در دوستي وارد شد و از جبهه ياد كرد. گفت من از دوران جنگ به شما ارادت دارم. البته من به واقع چيزي از آن دورانِ ايشان به يادم نداشتم؛ لذا گفتم يادم نمي‌آيد شما را در جبهه ديده باشم! پس از چند دقيقه صحبت، هنگام خدحافظي، آقاي احمدي‌نژاد گفت "حالا كه نوشتيد، اگر خواستيد بازهم بنويسيد اما فقط يك خواهش از شما دارم؛ لطفن براي من از عنوان اصولگرا استفاده نكنيد" )) !

اين صحبت‌ها، تلنگري بود در من براي بهتر و بيشتر نگريستن در رفتار احمدي‌نژاد و اصولگرايان. به همين علت بود كه از آن پس، بارها و بارها، به وضوح اين نگاه آقاي احمدي‌نژاد و تيمش را لمس كردم. في‌المثل، مشاجره و يا به تعبير برخي، جنگ رزگري آقايان جوانفكر(مشاور مطبوعاتي احمدي‌نژاد) و رسايي(نماينده مجلس و حامي احمدي‌نژاد) در برنامه ديروز، امروز، فردا، تاييدي ديگر بود بر اين عدم تمايل به اصولگرا خوانده شدن اين طيف نوپا! مجري برنامه از علي‌اكبر‌جوانفكر پرسيد؛ آيا شما آقاي احمدي‌نژاد را اصولگرا مي‌دانيد؟! و جوانفكر بسيار آماتور، از پاسخ گفتن به اين سوال طفره رفت! همه چيز گفت الا پاسخ به پاسخ به سوال! البته از همان ابتدا صراحتن بر این ادعا پای می‌فشرد؛ ((احمدی‌نژاد برآمده از هیچ یک از دو طیف نیست و از دل مردم به در آمده است))!

در نگاهی دیگر، وقتی مواضع یار غار و ایدئولوگ احمدی‌نژاد، اسفندیار رحیم‌مشایی را می‌شنویم، تنها چیزی که به ذهن نمی‌رساند، مواضع یک اصولگراست!(بماند كه خيلي‌ها باور دارند، مشايي صرفن به دنبال جذب مخاطب است و هيچ اعتقادي به گفته‌هايش ندارد!) در اين ارتباط، مخالفت با رهبری را نیز نباید نادیده گرفت. از عدم تمکین دستور رهبری مبنی بر برکناری مشایی از معاونت اول رئیس جمهور(که با بحث‌های فراوان، در نهایت مشایی خود استعفا کرد) گرفته تا عدم تمکین به نهیب رهبری در خصوص سوءرفتار در سیاست خارجه! آقای خامنه‌ای به وضوح از موازی‌کاری در سیاست خارجه انتقاد کرد و وزارت خارجه را مسول مستقیم دانست؛ حال آنکه احمدی‌نژاد همچنان در امور گوناگون این حوزه، مشاورین و نمایندگان ویژه معرفی می‌کند! اگر مواضع رهبری را مواضع یک اصولگرا بدانیم، همه این رفتارهای احمدی‌نژاد را در تضاد با اصولگرایی خواهیم یافت.

از سویی دیگر، در هیچ‌یک از دول گذشته، به این اندازه اصولگرایان مورد حمله و عتاب دولت نبوده‌اند اما، در دولت محموداحمدی‌نژاد، همواره دیده‌ایم اصولگرایان، خصوصن عقلای آنها مورد هجمه رئیس دولت و یارانش بوده‌اند. مثلن رفتار دولت با مجلس اصولگرا و در راس آن، علی لاریجانی، در جای خود بسیار حائز تامل است. یا برخورد دولت با شورای اصولگرای شهر تهران به ریاست مهدی‌چمران و به تبع، برخورد با شهردار اصولگرای تهران، محمدباقرقالیباف! نمی‌تواند صرفن اعلام موضع بوده و نباید بی‌اعتنا از کنار اینها گذشت.

از دیگر سو، عباس‌سلیمی‌نمین، نماینده اصولگرای مجلس، در گفت‌و‌گو با نشریه پنجره، ضمن گلایه از مواضع احمدی‌نژاد در مناظره‌های انتخاباتی ابراز کرد ((اگر احمدی‌نژاد از رهبری حرف شنوی داشت، این همه هزینه به نظام تحمیل نمی‌شد))! البته شاید منظور سلیمی‌نمین، صرفن مناظره‌ها نبوده و وی این مبحث را اشاره‌وار طرح کرده است.

نه تنها مسولین و سطوح بالای این جناح، بلکه خرده اصولگرایان نیز از رفتار احمدی‌نژاد و تیمش دل پرخونی دارند. همان‌گونه که آن جوان در دیدار دانشجویان بسیجی با رهبر جمهوری‌اسلامی خطاب به ایشان با گله گفت((ما از دولت، برخی رفتارها و برخی مواضع اعضای دولت دل پرخونی داریم))! اینها جملگی از ریزش شدید محبوبیت دولت احمدی‌نژاد در افکارعمومی اصولگرایان خبر می‌دهد. این ابراز نگرانی پیش‌ترها در همان برنامه دیروز، امروز، فردا، توسط حمید‌رسایی نماینده حامی احمدی‌نژاد صورت گرفت که در پاسخ به جوانفکر(که گفت این‌گونه صحبت‌های شما، به محبوبیت آقای احمدی‌نژاد خدشه وارد می‌کند) گفت((نگرانی ما هم به خاطر همین محبوبیت است که شما فرمودید))! البته دولت و مشاورین بر این تصورند که همچنان می‌توانند با عوام‌فریبی و سخنان صدتا یک غاز، به جنگ با افکار عمومی رفته و پیروز از این کارزار بیرون آیند! غافند آنها! ملت ایران ثابت کرده اگر بخواهد، از یک سوراخ 2بار گزیده نمی‌شود.

حجت نظری

منتشر شده در "ویژه‌نامه تابستان" نشریه اندیشه دانشگاه علم و فرهنگ

۱۳۸۹ شهریور ۲۵, پنجشنبه

قاضی مرتضوی، قربانی دیگری برای خدایان!

عصر جاهلیت را نه فقط دوره‌ای از تاریخ، بلکه باید سیر یک رفتار تاریخی و قابل تکرار دانست. عصری که سران و صاحبان قدرت به نام خدایان و به کام خود، دستورها صادر کردند و گردن‌ها زدند و به صلیب‌ها کشیدند و قربانی‌ها گرفتند. به بهانه معبود، برای تکریم خود معبدها ساختند و برای آسایه خویش، بر مخالفین تاختند.
امروزه گاهی دور از ذهن می‌نماید تکرار آن‌همه خودخواهی‌ها و خودکامگی‌ها اما، برخی وقایع یادآور آن تلخی‌ها می‌شوند و تمام آن جنایت را به عینه در دنیای پسا مدرن به تصویر می‌کشند. فی المثل، خبر محکومیت قاضی سعیدمرتضوی به بهانه آمریت در جنایات کهریزک، ذهن را ناخودآگاه، پس از بررسی اجمالی چند دهه اخیر، به صده‌های گذشته پرواز می‌دهد. بی‌راه نیست قیاس این اتفاق با رفتار سران جاهلیت! کسانی که برای خود بت‌ها می‌ساختند و برای منافع خویش، دون پایه‌ها را گاهی قربانی بت‌ها و تابوهای خود ساخته می‌کردند.
البته فی‌نفسه و فارغ از هرگونه نیت‌خوانی، شاید بتوان بر این رفتار دستگاه قضا صحه نهاد اما، با نگاه نقاد و باتوجه به عملکرد و سابقه این بیدادگاه قضایی، بی‌تردید خواهیم دانست مرتضوی هم مهره‌ای بود که عمرش به پایان رسیده و باید قربانی شود تا حرمت تابوها نشکند. این نیز اتفاق جدیدی نیست.
هنوز سعیدامامی از یاد ملت نرفته است. کسی که همچون مرتضوی، وقتی تاریخ مصرفش به پایان رسید، باید قربانی زیاده‌خواهی‌ها و فدایی‌طلب‌ها می‌شد. همه این قبیل اقدامات و اتفاقات، باید زنگ هشداری باشد برای سایرین! آنهایی که امروز می‌تازند و فرمان می‌دهند و شاید مصداق «مست از باده و دیوانه ز بنگ» بتوانشان خواند. یا حتی جای تامل دارد برای عده‌ای تازه به دوران رسیده که از رنگ و لعاب این مناصب، تن به هر منازعه‌ای می‌دهند و سپر هر بلایی می‌شوند.
همه‌شان باید بدانند این قربانگاه، قربانی بیش از این می‌طلبد و سپر بلا شدن، شاید روزگاری خوش و خرم برای عبد و معبود پدید آرد اما، هیچ یک از این به ظاهر جان برکفان را گریزی نیست! این قربانی‌طلب سیرایی نمی‌شناسد! تنها حکایت، حکایت زمان است که فرا خواهد رسید، با دیر و زود و بدون سوخت و سوز . . .

۱۳۸۹ شهریور ۱۱, پنجشنبه

درود بر مهدی کروبی به خاطر همه ایستادگی هایش

در پی درگیری های مقابل و درون منزل مهدی کروبی سحام نیوز گزارش لحظه به لحظه نوشت:

گزارش اول:

سحام نیوز: از دقایقی پیش به منزل مهدی کروبی حمله شد. نیروهای بسیج با استفاده از سلاح گرم اقدام به حمله به منزل مهدی کروبی نمودند. آنها پس از شکستن درب منزل اقدام به ورود به ساختمان کردند. نیروهای محافظ به مجبور به تیراندازی هوایی شدند. این افراد در شب قدر با هدف ایجاد رعب و وحشت اقدام به این کار کردند. متاسفانه نیروهای انتظامی علی رغم حضور در صحنه تاکنون اقدامی نکردند. اخبار تکمیلی متعاقباً اعلام میشود.

گزارش دوم:

سحام نیوز: آقای یاری سرتیم محافظان کروبی به بیمارستان منتقل شد. سر تیم محافظان مهدی کروبی که برای صحبت با مهاجمین به سمت آنان رفته بود، به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت به حالت اغما فرو رفت. در پی این اقدام آقای یاری به سرعت به بیمارستان منتقل شد. به گزارش خبرنگار سحام نیوز، افراد مهاجم ضمن تیر اندازی به ساختمان، اقدام به قطع کردن تمامی چراغ های خیابان کرده اند. منزل همچنان در محاصره ی این نیروهای محاجم است. همچنین در اقدامی دیگر لوله های انتقال آب را تخریب کردند وموجب قطع آب شده اند. متاسفانه نیروهای انتظامی صحنه را به طور کامل ترک کردند. اخبار تکمیلی در ادامه خواهد آمد.

گزارش سوم:

سحام نیوز: به دنبال حمله شدید نیروهای مهاجم، یس از ساعاتی، نیروهای یگان ویژه در محل مستقر شدند. به گزارش خبرنگار سحام نیوز، از دقایقی قبل با استقرار نیروهای یگان ویژه، افراد مهاجم اقدام به عقب نشینی کردند. در حال حاضر این افراد در ابتدای کوچه مستقر شدند و درحال برگزاری مراسم احیاء هستند. آقای کروبی در کمال صحت و سلامت قرار دارند و این اقدام را در این شب مبارک بی خردی و جهل دینی نامیدند.

پیام مهدی کروبی به مردم شریف ایران:

سحام نیوز: مهدی کروبی در پیامی از مردم خواست تا امشب از حضور در اطراف منزل ایشان به شدت خودداری کنند.
به گزارش خبرنگار سحام نیوز مهدی کروبی در این پیام کوتاه بر حفظ جان و امنیت مردم تاکید کرده و از آنان درخواست نمود که امشب از حرکت به سمت منزل ایشان خودداری کنند. ایشان همچنین از همه همسایگان و عزیزانی که دراین پنج شب مورد آزار و اذیت قرار گرفتند پوزش خواسته و طلب بخشش نمودند.
مهدی کروبی در همین راستا به خبرنگار ما گفت: دراین شب مبارک، آنچه را که خداوند برایم مقدر کرده باشد با تمام وجود پذیرایم و تا آخرین لحظه از حقوق مردم کوتاه نخواهم آمد.
ایشان همچین در پی تاکید محافظان و اطرافیان حاضر به ترک ساختمان نشدند و گفتند که تا آخر ایستاده ام.

۱۳۸۹ شهریور ۹, سه‌شنبه

چرا امام موسی صدر باید ربوده می­شد؟

برای یادبود سالروز روبودنش؛ به نقل از سایت یاران صدر

حضور امام موسی صدر لبنان معادلات منطقه و حساب­های همه را به هم زد. همه، یعنی اسرائیل، گروه­های چپ فلسطینی و کشورهای عربی. دلیل خصومت موجود به نام اسرائیل با کسی چون امام صدر کاملا واضح است؛ تشکیل مقاومت در لبنان و مخالفت دائمی با موجودیت اسرائیل و تشویق همه مردم به مبارزه. گروه­های چپ فلسطینی اما با همه حمایت­هایی که امام موسی صدر مبارزه فلسطینی می­کرد و کمک به آزادی فلسطین را کمک به حفظ ارزش­های انسانی می­دانست، به دنبال نفوذ و کنترل جنوب لبنان بودند. آنان دنبال این بودند که خودشان حاکم و فرمانده باشند و شیعیان لبنان گوش به فرمان آنها. از سال ۱۳۵۶ هم که طرح اسکان فلسطینیان در جنوب لبنان مطرح شد، همه به آن راضی بودند، جز امام صدر که می­گفت فلسطینیان باید به وطن خود بازگردند، نه اینکه سرزمین دیگران به آنها بخشیده شود و مردمان دیگری آواره شوند. امام صدر همچنین بارها از فلسطینیان خواست جنوب لبنان را محل حمله به اسرائیل قرار ندهند، چرا که بمب­های اسرائیلی که در جواب حمله فلسطینیان شلیک می­شد، بر سر شیعیان ساکن منطقه فرود می­آمد، وقتی که فلسطینیان آنجا را ترک کرده بودند. فلسطینیان که اکثر رهبران آنان چپ بودند، این حرف­ها را مخالفت امام با فلسطین معنی می­کردند و به امام می­تاختند. تا جایی که چند بار به امام سوء قصد کردند و به محل سکونتش حمله کردند. با همه اینها، امام صدر می­گفت اسلحه شیعیان هرگز به سمت فلسطینیان نشانه نمی­رود. این حرف در حالی گفته می­شد که فلسطینیان رسما شیعیان جنوب را ازار و اذیت می­کردند، اما امام دعوت به صبر می­کرد تا مبارزه با اسرائیل جایش را به مبارزه لبنانی و فلسطینی ندهد.

از طرف دیگر کشورهای عربی مانند عراق، لیبی، سوریه، مصر، عربستان و … هر کدام جزبی و روزنامه­ای در لبنان داشتند تا نقشه­هایشان را عملی کند. لبنان محل معامله و خودنمایی شرق و غرب بود. حالا، این وسط مردی از ایران پیدا شده بود که همه این معادلات را به هم زده بود. مردی که مدام از لبنان واحد و روح ملی می­گفت. امام صدر هویت و خودباوری را بین همه مردم لبنان، بخصوص شیعیان دوباره ساخت تا برای خودشان و طنشان باشند و بازیچه این و آن نشوند. در نتیجه احزاب وابسته دیگر نیرو و سربازی نداشتند که برای درگیری و امتیاز گرفتن بفرستند وسط آتش و گلوله. لبنانی­ها سربرداشته بودند برای خودشان و امام صدر همه جا از حفظ لبنان دفاع می­کرد و نمی­گذاشت طرح­های تجزیه عروس مدیترانه عملی شود.

در نتیجه، توافق نانوشته­ای برای حذف امام موسی صدر بوجود آمد. همه اینها به این نتیجه رسیدند که تا موسی صدر در لبنان است، خواب و خیالشان عملی نمی­شود. در کنار همه اینها برخی ایرانیان مبارز و انقلابی بودند که روش امام صدر را مخالف مبارزه مردم ایران و نهضت فلسطین می­دانستند و بدشان نمی­آمد چنین کسی از صحنه غایب باشد. این گروه آخر، از همان روزهای قبل از ربوده شدن امام صدر تلویحا به این اتفاق اشاره کردند و در سال­های بعد درباره آن سکوت کردند و مخالف پیگیری سرنوشت او شدند. به این ترتیب پروژه ربودن امام موسی صدر کلید خورد.

چطور امام موسی صدر در روز روشن ربوده شد؟

سندی در بین اسناد ساواک درباره امام موسی صدر وجود داشت (که در چاپ مجموعه اسناد مربوط به او حذف شد) مربوط به تیر ۱۳۵۷ که در آن مامور ساواک در سوریه، به تهران گزارش می­دهد که مقامات سوریه اطمینان دادند قضیه موسی صدر تا دوماه دیگر حل شده است. این، شاید تا امروز مهمترین سندی باشد که درباره توطئه ربودن امام موسی صدر دیده شده است. محل این جنایت اما لیبی بود؛ کشوری که دیکتاتورش آنقدر دیوانه بود که انجام چنین کاری را قبول کند. اما مسئله رفتن امام به لیبی بود. رابطه امام با لیبی چندان مساعد نبود؛ علتش توهمات قذافی، دیکتاتور لیبی بود که خود را امیر عرب می­دانست و در تنها دیدارش با امام تا آن روز، خود را به خواب زده بود تا به امام توهین کرده باشد. در همان حال از خرج کردن پول در لبنان و تبلیغ علیه شیعیان کم نمی­گذاشت.

بهار سال ۵۷ اسرائیل حمله جدیدی به جنوب لبنان آغاز کرد. فلسطینیان و چپ­ها از معرکه فرار کردند و بچه­های امل و شاگردان چمران ماندند و دفاع کردند. امام صدر برای وادار کردن سران عرب به واکنش و اعتراض به این جمله سفری دوره­ای را شروع کرد. اما قرار نبود به لیبی برود. در الجزایر، هواری بومدین، رئیس جمهور، پیشنهاد کرد امام به لیبی هم برود، شاید که موثر باشد و کارشکنی­های لیبی کم شود. امام با سابقه­ای که از قذافی می­دانست راضی به این کار نبود، اما اصرارهای بومدین ادامه پیدا کرد و دیگرانی چون یاسر عرفات و پادشاه اردن و حافظ اسد هم به آن اضافه شد. سرانجام کاردار لیبی در لبنان در ۲۸ ژوئیه دعوتنامه رسمی دولتش را به امام صدر داد. امام تاریخ سفر را ۲۵ اوت اعلام کرد و گفت بدلیل بیماری همسرش، حتما قبل از اول سپتامبر از سفر برمی­گردد. در فرودگاه طرابلس، وزیر امور خارجه از امام و دو همراهش، شیخ محمد یعقوب، معاون امام و عباس بدرالدین، رئیس خبرگزاری لبنان استقبال کرد. محل سکونت امام در قسمت امنیتی هتل الشاطی تعیین شده بود. در روزهای بعد، بایکوت خبری و ارتباطی امام صدر شروع شد؛ نه خبری از حضور امام در لیبی منتشر شد و نه حتی امکان ارتباط امام با خارج از لیبی وجود داشت. حتی کاردار لبنان سه روز بعد از رسیدن امام به لیبی از سفر آنان باخبر شد. امام صدر تنها توانست تلگرافی بفرستد و به خانواده­اش خبر بدهد که برای اول سپتامبر خودش را به فرانسه (حایی که همسرش در آنجا تحت درمان بود) می­رساند.

آخرین باری که امام موسی صدر و دو همراهش دیده شده­اند، ساعت یک بعدازظهر ۹ شهریور ۵۷، ۳۱ اوت ۱۹۷۸ جلوی هتل بود که سوار ماشین­های تشریفات دولتی شدند و در جواب اینکه کجا می­روند، گفته­اند، به ملاقات قذافی. قذافی اما خودش را به ندانستن زد و گفت آنها به ایتالیا رفته­اند. دولت ایتالیا تحقیقات مفصلی انجام داد تا ثابت کند امام به آنجا نرفته است. این تحقیقات ثابت کردند امام موسی صدر هرگز ار خاک لیبی خارج نشده است.

۹ شهریور امسال سال­های ربودن شدن و غیبت امام موسی به ۳۳ می­رسد و داستان ربودن و اسارت و غربتش باز هم تکرار می­شود. باز هم چند خبر و تقدیر و تمجید…تا سال بعد و تکرار دوباره همه اینها. این وسط اما، دوران اسارت او و محرومیت ما از اوست که بیشتر می­شود.

هفته نامه همشهری جوان – شماره ۲۷۵ – صفحه روزها